غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
308
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تشنگان بوادى ظلم و عدوان صفت خضرت و نضارت يابد و آفتاب دولت اقبال آن درّ درج جاه و جلال از افق عنايت لا يزال طلوع نموده بر وجنات احوال سرگشتگان شكستهبال تابد آنحضرت را در معركه جانستان خواقين مغولستان و شيبانى خان در پناه جنهء لطف و مكرمت خويش از شر دشمنان بدانديش محافظت نموده قرين صحت و عافيت بكوهستان بدخشان رسانيد و كرت ديگر بازوى استظهار آن پادشاه بخت يار را باعطاى اسباب سلطنت و جهانبانى و موجبات خلافت و كشورستانى از ممر يراق و جهات امير خسرو شاه قوى گردانيد آنگاه پادشاه عاليجاه باستصواب امرا و نوئينان درگاه عزم تسخير كابل جزم كرده راه آنولايت پيش گرفت و بسرعت طى مسافت نموده ظاهر آن بلده از يمن مقدم همايونش نضارت گلستان ارم پذيرفت امير محمد مقيم ارغون چون قوت مقاومت نداشت در شهر متحصن گشت و بعد از چند روز كه چريك منصور كابل را محاصره نمودند متوطنان آنجائى بملازمت حضرت كشورگشائى مايل شده كار محمد مقيم از صبر و شكيبائى درگذشت و قاصدان بدرگاه سپهر اشتباه پادشاه ارسال داشته طلب عفو و امان و مسئالت عهد و پيمان نمود تا به خدمت شتابد و كليد شهر و قلعه سپرده عنان بصوب گرمسير و قندهار تابد و حضرت پادشاهى ملتمس محمد مقيم را بحسن قبول تلقى فرموده سوگندان بر زبان آورد كه چون محمد مقيم ابواب عناد مسدود گردانيده دروازهاء شهر بگشايد چنانچه بايد و شايد او را رعايت فرمائيم و محمد مقيم بعنايت پادشاهى اميدوار گشته از كابل بيرون خراميد و شرف بساطبوسى دريافته پيشكش كشيد و محمد بابر ميرزا برحسب وعده او را بعوارف خسروانه و عواطف پادشاهانه سرافراز ساخت و با تمامى نوكران و ملازمان و يراق و استعداد فراوان رخصت رفتن به وطن مالوف ارزانى داشت و حضرت پادشاهى بموافقت تاييدات الهى و معاضدت توفيقات نامتناهى خطهء كابل و توابع و مضافات و ضمايم و ملحقات را بتحت تصرف درآورده معمور آبادان گردانيد و طوايف رعايا و مزارعان را كه پايمال جور و عدوان و دستخوش ظلم و عصيان گشته بودند بمهاد امنوامان رسانيد نظم علم عدل و داد ساخت بلند * پرتو لطف بر جهان افكند بسكه در ملك تخم احسان كشت * گشت خرم چو مرغزار بهشت باغ اميد اهل فضل و هنر * شد ز فيض عطاى او بابر گفتار در بيان فرستادن خاقان منصور جمعى از اكابر انام را باستقبال آن اختر اوج سلطنت و جهانبانى و ذكر ملاقات پدر و پسر با يكديگر در عين نشاط و كامرانى چون امير خسرو شاه بشرف ملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا رسيد و شاهزاده داعيه ملاقات حضرت خاقانى را با وى ظاهر گردانيد امير خسرو شاه امضاء آن عزيمت را متضمن صلاح دين و دولت شمرد و به زبان حال و قال مضمون اين مقال بيان كرد كه